زمان جاري : شنبه 08 آذر 1399 - 8:39 قبل از ظهر
نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم
...در حال بارگيري لطفا صبر کنيد
صفحه اصلي / رمان های طنز و کل کل / ما می دونیم اسکلیم
ارسال پاسخ جديد
123»
ما می دونیم اسکلیم
تعداد بازدید: 154
torenj آفلاين

ارسال‌ها : 32

عضويت:2 /6 /1399

تشکرها : 3

ما می دونیم اسکلیم

نیشم این اسب ابی باز کردم و شروع کردم به عر زدن همین جور که شیه میکشیدم(خندیدن خرکیه نگ نگه دیگه)میگفتم:چ...ه...می‌‌.....کنه..کراش‌‌...نگار
که شرق حسود خانوم زد فرق سرم
سحر:ببند نیشتو نگار خود اون کراش عنترت 😡
بعدم کوسن مبل رو برداشت شرق شرق شرق می زد تو سر من همینجورم میگفت:کراش اکبیریت موجب شده که کراش من دیده نشه افسردگی بگیره با اون کراش خره گاو بیشعور گولاخت (ادبش تو حلقم با اون کراشش خدایی سوباسا خوشگل تر از کاکرونیست)
گیسای سحرحسودو گرفتم کشیدم
من:خاک بر سر تو کاکرو هر دو 👿
ترنج: اه دهنتون سرویس بازم برنامه کودک سوباسا نگاه کردید از سر کاکرو و سوباسا دعوایید
سحر:یه کلام از گوسفند قربانی عروس
من:تو ببند نارنگی من باید تکلیفمو با سحرو کاکرو روشن کنم
فاطمه همینجور که شر شر اشک میریخت گفت:نعععع برگرد..فین..فین..تنهاش نزار..عررر..فین...فین..عرررر..فین
بعد از عر عر کردنش چشمش به ما سه تا افتاد من که داشتم با نگام گیساشو میکشیدم ترنجم با چشاش داشت خرخرشو میجوید سحرم با اون چشای سگیش ۵ تا مشت می زد به ذات و ریش
فاطمه:ام...چیزه...یعنی..ام..همون چیز دیگه...ینی...پسره..مرد..ام
فاطی داشت زر زر میکرد که در حموم باز شد و زینب اومد بیرون
زینب:گل در اومد از حموم سنبل در اومد از حموم
یه قریم اومد که چشمش به ما افتاد ماهم این بز زل زده بودیم بهش
زینب:ای شمایین
اینو که گفت دهن چهارتامون اندازه غار نمی دونم چی صدر باز شد
فاطی:نه پسرهمسایه ایم(نیشاتونو ببندین همسایه ی پسر نداریم دلتون خوشه ها ما رو چه به این شانسا)
من: تو برو سریال غم انگیزتو نگاه کن و این خر عر بزن دیگه هم حرف نزن
سحر:نگار بزن قسمت بعدیه کاکرو رو نگاه کنیم (چیه ما هنوز بچه ایم باید برنامه کودک نگاه کنیم اون فیلما مناسب سن ما نیست)
وجدان گرامی:نی نی کوچولو پستونکتو بزارم دهنت
یه برو بابایی نثار وجدان بی ادبم کردم
ادامه دارد...

یکشنبه 02 شهریور 1399 - 03:43
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
torenj آفلاين

ارسال‌ها : 32

عضويت:2 /6 /1399

تشکرها : 3

پاسخ 1 : ما می دونیم اسکلیم
بعد کنترل و برداشتم که بزنم قسمت بعدی سوباسا که زینو رم کرد پرید رو سرم خدایا خودت بخیر کن من باید اینا رو کنار خودم تحمل کنم
زینو:اون کنترل و بده ممممممن تا لحت نکردم👿
من:بیا این کنترل چرا رم می کنی😕
زینب لبخند ملیحی زد و کنترلو ازم گرفت و زد اهنگ بعدم شروع کرد به قر دادن من میگم این اسکله خودش میگه نه
من:اخ سرم احمق چرا یدفه رم کردین
ترنج: بیا وسط اها حالا چپ چپ چپ راست دست بزن
زینو:بچه ها فک کنین عروسی نگاره سنگ تموم بزارین
فاطی نشست کنارم و گفت: منم دامادم
سحر:دوماد چقد قشنگه ایشاالله مبارکش باد
زینو:هوووووشله شله شله بیا وسط
من:خیلی اسکلین این ادعا چیه
ترنج: ببند دهنتو صب باید بریم دانشگاه بزار خوش باشیم هوووو
هی من دیگه هیچی نمیگم خدا خودش شفاشون میده تروخدا نگاه کن سحر این پرنده بال میزد فاطی لنگاشو یکی یکی پرت می کرد بالا زینو رو زمین خوابیده بود داشت خودشو می لرزوند یا ابولفضل یعنی می خوان عروسی من انقد ابرو ریزی کنن بزار اینا رو ببرم بیرون تو خونه موندن روشون تعصیر گذاشته
من:موافقین بریم بیرون
یاخداااا رم کردن اصحاب فیل داره بهم حمله میکنه ترنج خودشو پرت کرد روم و لپمو کشید
ترنج:جیگر کی بودی تو
سحر:مهمون نگاریم چون عروس شد رفت
من: ببند دهنتو قرعه کشی میکنیم
فاطی رف یه دفتر اورد داد بهم که قرعه کشی کنم یه برگه کندم بعد پنچ تا کاغذ کوچیک قیچی کردم رو هر کدومشون اسم یکیمونو نوشتم
ترنج خره سحرانتره فاطی عر عرو زی زی تا به تا نگار بانو
شررررق شرررق شرررق شرررق اخ سرم احمقا
من: چرا میزنید؟
زینو چشاشو ریز کرد و یه دستشو زد به کمرش دهنشو کج کرد و گفت: زی زی تا به تا فاطی عر عرو سحر انتره ترنج خره نگااااااارباااانو
ادامه دارد...
یکشنبه 02 شهریور 1399 - 15:10
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
torenj آفلاين

ارسال‌ها : 32

عضويت:2 /6 /1399

تشکرها : 3

پاسخ 2 : ما می دونیم اسکلیم
بعد کنترل و برداشتم که بزنم قسمت بعدی سوباسا که زینو رم کرد پرید رو سرم خدایا خودت بخیر کن من باید اینا رو کنار خودم تحمل کنم
زینو:اون کنترل و بده ممممممن تا لحت نکردم👿
من:بیا این کنترل چرا رم می کنی😕
زینب لبخند ملیحی زد و کنترلو ازم گرفت و زد اهنگ بعدم شروع کرد به قر دادن من میگم این اسکله خودش میگه نه
من:اخ سرم احمق چرا یدفه رم کردین
ترنج: بیا وسط اها حالا چپ چپ چپ راست دست بزن
زینو:بچه ها فک کنین عروسی نگاره سنگ تموم بزارین
فاطی نشست کنارم و گفت: منم دامادم
سحر:دوماد چقد قشنگه ایشاالله مبارکش باد
زینو:هوووووشله شله شله بیا وسط
من:خیلی اسکلین این ادعا چیه
ترنج: ببند دهنتو صب باید بریم دانشگاه بزار خوش باشیم هوووو
هی من دیگه هیچی نمیگم خدا خودش شفاشون میده تروخدا نگاه کن سحر این پرنده بال میزد فاطی لنگاشو یکی یکی پرت می کرد بالا زینو رو زمین خوابیده بود داشت خودشو می لرزوند یا ابولفضل یعنی می خوان عروسی من انقد ابرو ریزی کنن بزار اینا رو ببرم بیرون تو خونه موندن روشون تعصیر گذاشته
من:موافقین بریم بیرون
یاخداااا رم کردن اصحاب فیل داره بهم حمله میکنه ترنج خودشو پرت کرد روم و لپمو کشید
ترنج:جیگر کی بودی تو
سحر:مهمون نگاریم چون عروس شد رفت
من: ببند دهنتو قرعه کشی میکنیم
فاطی رف یه دفتر اورد داد بهم که قرعه کشی کنم یه برگه کندم بعد پنچ تا کاغذ کوچیک قیچی کردم رو هر کدومشون اسم یکیمونو نوشتم
ترنج خره سحرانتره فاطی عر عرو زی زی تا به تا نگار بانو
شررررق شرررق شرررق شرررق اخ سرم احمقا
من: چرا میزنید؟
زینو چشاشو ریز کرد و یه دستشو زد به کمرش دهنشو کج کرد و گفت: زی زی تا به تا فاطی عر عرو سحر انتره ترنج خره نگااااااارباااانو
ادامه دارد...
یکشنبه 02 شهریور 1399 - 15:12
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
torenj آفلاين

ارسال‌ها : 32

عضويت:2 /6 /1399

تشکرها : 3

پاسخ 3 : ما می دونیم اسکلیم
خوب الان بهترین کار اینکه یک نگاه نگار سگ میشود بهشون بندازم تا دهناشونو ببندن(اصا عشق بین ما چیکه چیکه میکنه♥️😄)ترنج تا نگاهمو دید دو قدم رفت عقب
ترنج:یاا ابولفضل ابن علیییی ابن علییییی یا حسن🥺
اینو که گفت همومون پقی زدیم زیر خنده بیا مردم می خندن خواستگار پیدامیکنن ما میخندیم خواستگارامون میپرن والا خواستگارم ندارییم بخواد بپره یا خدا یکی اینا رو جمع کنهترنج که دهنشو اندازه کرکودیل باز کرده بود جوری که ری و معده و مری وهرچی تو اون شکم بی صاحابش بود رو میشد دید سحرم که صدای خندش کر کننده رود
سحر:هااااااااااااااااااااااااااااه ه ه هاااااااااااااااااااااااااااااااااااا
فاطی هم که این اژیر پلیس بود با این تفاوت که اژیر پلیس میگف بی بوبی بو بی بو ولی فاطی میگه:خخخ ححح خخخ ححح خخخ ححح
زینو هم که مثل سکته ایا میشه صورتش میشه سرخ دهنش میشه کج بعد تو همون حالت صورتش میمونه شونه هاش تکون می خورن اما من منحصر به فردم همه ی این وبژگی ها رو تو خندیدنم دارم
سحر:اه کپاتونو ببندین تنبونتونو بکشین بالا تن لشتون از اون گوربردارین بیارین این گور پهن کنین تا قرعه کشی کنیم(می دووونیم خیلی با ادبیم یاداوری نکنین)کاغذایی که اسمامون روش بود و مچاله کردم
فاطی:من برمی دارم اخرین نفری که اسمش باز شد ما رو مهمون میکنه
فاطی یه کاغذ از تو دستم برداشت
فاطی:زی زی تا به تا
زینو:اااااااااه یوووووهوووووووووو
یه قر از بالا تا پایین اومد بعد دوتا بشکن زد رو زمین دراز کشید و شروع کردبه لرزوندنه خودش بعدم اراسته بلند شد و نشست یه دفه داد زد:غذاااااای مفتکی پر کردن شکمه مجانی جیبم میمونه پر پول خالیمیکنم جیبتون دروشین ازم نیاین نزدیک من یه دزدم بیا نزدیک(یعنی استعدااااد ازش چیکه میکنه چرت میخونه دورشو ازم بیا نزدیک یعنی چی اخه اسکوله)وقتی دهن باز ما رو دید دهن مبارکشو بست و خفه شد دوباره فاطی یه کاغذ برداشت
فاطی: ترنج خره
ترنج : هوووووووووو ترنج خره ای ای گاو نره ای ای وقتی می خوابه زیرش ترو حالا چپ حالا راست بیا وسط من تو رو می خوام فقط شراره موهاتو افشون کن منو پریشون کن اوووون شرارررره های اتش بکن داخل پدر صلواتی از خشششم خدا بترس
بعدم شروع کرد به دست زدن
من:نفرین عامون بر تو باد ای پلید ببند کپت را مگس درونش میرود
دوبار این فاطی گور به گوری یه کاغذ دیگه برداشت
فاطی:فاطی عر عرو
فاطی :عرررررررررررررررر عررررررررررر ای اها ای اها خدا قسمت کنه فاطی واست جورشه ای انقده خوشگله که توی یه نگاه عاشقش میشی خداااااا قسمت کنه این دافی واست جورشه ای اها چپ راست یکی جلو بیا گردنتو بچرخون دستات بیاد پاینو
سحر: اه ببند دیگه بردار ببینم من باید حساب کنم پول شکمتونو یا اون گور به گورو
سیب تو دستمو یه گاز زدم و پرتش کردم طرف سحر که خورد وسط پیشونیش
من: ببنددددد
دوتا کاغذ تو دستم بود وای خدایا الان اسم من دراد ۱۰۰صلوات می فرستم نمازامو می خونم روزه میگرم دست تو ممخام نمی کنم
وجدان:هییییی مگه دست تو دماغت میکردی
من:نع می خوام تعصیره بیشتری رو خدا بزارم
وجدان: افرین ادامه بده
خدایا به حرف مامانم گوش میکنم پسر همسایه رو بوس نمی کنم
فاطی:سحره وانتره
منو سحر هم زمان
من:نننننننننننننععععع
سحر:ااااااااارررهههه
من: سگ خورا ایشاالله کوفتتون بشه حلالتون نمی کنم یه روزی اون غذا ها رو از حلقومتون میکشم بیرون عوضیا قیافه هاشون شبی عنه خره گوساله های عوضی سر قبرتون حلوا بخورم صدای نالتونو بشنوم(ما خیلی همو دوست داریم اصا لیلی مجنون کم اوردن☺️)
دوشنبه 03 شهریور 1399 - 18:38
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
torenj آفلاين

ارسال‌ها : 32

عضويت:2 /6 /1399

تشکرها : 3

پاسخ 4 : ما می دونیم اسکلیم
از زبون سحر
اوووف نبینده کپشو از اون ساعت که فهمیده باید پول شکمه ماروحساب کنه داره غر میزنه همشم نفرین میکنه
نگار:بمیرین ایشاالله سر قبرتون گل رنگارنگ بکارم موش بیاد زیر خاک بخورتون شبی گوز میمونن موش کور بخورتون تا نفهمه چه گوهی خورده انترای گوربه گور اسکاریس بگیرین از صب درد معده بگیرین من جون دادنتونو ببینم
فاطی:خااااااک تو سرتون این شرت کیه تو یخجال
زینو: چه رنگیه
فاطی:ابی روشم باب اسفنجیه
نگار:ببببببنننندین دهناتونو اماده شین بریم بیرون تا شب نشده ایشاالله بمیرین خودم براتون نحه می خونم اسکاریس بگیرید به حق ابولفضل
ترنج:لال بشی ایشاالله نگار
نگار :پول شکم تو یکیو حساب نمی کنم گوساله
ترنج:گوه می خوری
نگار: نمی خورمت(واقعا معذرت می خوام بابت بی ادبی دوستم نکه خودم باادبم😊)
سحر: اه بس کنید خبرتون گمشین اماده شین
یه شلوار تنگ مشکی پوشیدم با یه تیشرت بلند که تا یه وجب بالای زانوم می رسید زیرش یه پیرهن مشکی بلند پوشیده بودم تی شرتمم سفید بود روشم با حروف خارجکی یه فش نوشته شده بود البته خارجی بود من نتونستم بخونم از کجا معلوم فش نباشه یه شال مشکیم گذاشتم رو سرم موهامم بالا بسته بودم ارایش مفصلیم کردم(ها چیه نگاه میکنی نه اغا ما از اوناش نیستیم که تو رمانا یه کرم زدن بعد زیبایییی منحصر به فردی دارن هر چسیم از راه میرسه عاشق گوز گوزشونو و چشای چسکیشون میشه نع ما تا هفت قلم ارایش نکنیم پامونو از خونه بیرون نمی زاریم)
یه رژ قرمز زدم خط چشم مشکی با سایه ی صورتی کمرنگ رژگنمم صورتی برق لب و کانسیرلو گوزو خرو هر چی رسید به دستم به صورتم مالیدم
ترنجم یه شلوار مشکی گشاد پوشیده بود روشم یه پیرهن عروسکی یه وجب پایین تر از باسن سفید رنگ با شال مشکی و صندلای سفیدموهاشم که ذاتا فر ففرین و باز گذاشت فرق نیمم زده بود یه رژ صورتی با رژگونه ی صورتی خط چشم مشکی سایه ام هاله کمی سفید و مشکی
(چه با دقتم می خونی می خوای رنگ شرتشم بت بگم متاسفانه در دید بنده نیست تا بهت بگم از فضولی بترکی)نگارم یه شلوار مامستایل ابی کمرنگ که پاچه هاشو تا کرده بود با یه تی شرت یه وجب پایین تر از باسن روشم یه پیرهن مردونه ی مخملی ابی پرنگ پوشیده بود موهاشم بالا بسته بود خط چش مشکی سایه ی ابی پرنگ اما کم زده بود پشت چشمش با رژگونه ی صورتی با رژ مات صورتی و کفش اسپرت مشکی شال مشکی
فاطی هم اااه رنگ شرتشو دیدم فیرزه ای بود هوووو هووو یوهوخیله خو بسه نیشتو ببند یه شلوار تنگ مشکی با تاپ مشکی روشم یه مانتوی جلو باز مشکی با کفش اسپرت مشکی بیا انگار من مردم سر تا مشکی پوشیده اسکله خط مشکی موهاشم بافت از جلو سر رژ مات قرمز و رژگونه ی بتوچه رنگ زد صورتی بود خودتو نکش

زینو همیه شلوار تنگ مشکی ببا پیرهن م
دوشنبه 03 شهریور 1399 - 21:20
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
torenj آفلاين

ارسال‌ها : 32

عضويت:2 /6 /1399

تشکرها : 3

پاسخ 5 : ما می دونیم اسکلیم
زینو هم یه شلوار مشکی تنگ(کلا همه از دم شلوار مشکی پامونه)با یه پیرهن مردونه چهار خونه که یه وجب پایین تر از باسنش بود رنگ چهار خونه هاشم فیروزه ای و مشکی بود کفش اسپرت مشکی هم پوشی خط چشم مشکی رژگونه ی نارنجی با سایه کم رنگ فیروزه ای ریمل و رژ کالباسی مات (خوب شد راضی شد هر چی دیدم گفتم)
نگار :گوربا گورا گمشین از خونه بیرون کثااافطای مفت خور خودم قبرتون کنم نماز مررررگ بخونم براتون بمیرین به حق ابولفضل
کاش میشد چسپ زد در دهنش خسیس انتر چه غوری می زنه از خونه اومدیم بیرون در خونه قفل کردم کلیدشم گذاشتم تو کوله پشتیم
از زبون زینب
سحر:خب با لمبرگینی بریم یا فراری
فاطی: با پورشه ای که من جدید گرفتم بریم
نگار:گوه نخورین شما چسم ندارین انقد گوز گوز نکنین زنگ بزنین اژانس بیاد بریم اون گور تا شکمای گور به گوریتونو سیر کنم کثااافطا
هوووف فک کنم تا سه سال بیاد غر غراشو گوش بدیم اونام که رد دادن لمبرگونی از کدوم گورشون در اوردن نمی دونم
ترنج:هههههههه این پسرخوشگلا همسایه ی مان خدایا چه شانسی داریم ما
سحر: وای من که عاشق هر پنج تا شونم
من:باز شما گو خوردین اه بسه دیگه احمدچاقو کشوممد خطرو هادی بادبادکو سعید ادمفروشوغلامجومونگ اخلاق کجاشون خوشگلا تا دیروز این خر ازشون میترسیدین
سحر:اه داریم مسخره بازی درمیاریم
نگار:ببندین کپتان را سوارشین
سوار تاکسی شدیم نگار جلو نشست ما چهار تام عقب داشتیم جان به جان افرین تسلیم میکردیم بس جا تنگ بود ترنج تو همون اوضاع دس از سر گوشی چسکیش برنمی داشت
گوشیشو گرفته بود داشت از شیشه بیرونو فیلم میگ خوبه حالا کاشکی ماشین خوبی بود اونموقع دیگه خودتو میکشتی حتما
ترنج:جون بابا بچه ها تا ده دیقه دیگه استوریمو نگاه کنید
فاطی:اره از لامبرگینمون فیلم استوری کن
ترنج:عزیزم شاخ بودن استعداااااد می خواد
من: اره نکه تو یکی از اون شاخای اینستایی
نگار: دهنا بسته حرف نزنین هر چی بیشتر حرف بزنین بیشتر گرسنه میشین من پول ندارم پول شکمای بی صاحابتونو بدم
سحر: نگار جورابامو میکنم تو دهنت
نگار : خودت بخور سیر شی که من پول شکمتو ندم
ترنج: گذاشتم گذاشتم برین نگاه کنین استوریمو
رفتم استوری ترنج نگاه کردم همون فیلم رو که تو تاکسی گرفته بودو گذاشته بود زیرشم نوشته بود وقتی دل دماغ رانندگی نداری و دلت می خواد با تاکسی از منظره ی بیر ون لذت ببری چسسسسسسس دلللل دددددماغ رانندگی نداری اخه تو چسات بلدی
فاطی:بابا رااااننده به کشتنمون ندی
ترنج: ببند
من:ترنج بگو ماشین
ترنج:چی؟
سحر:این چسا چی تو استوریت اومدی
من:بیا هنو بلد نیست بگه ماشین رانندگی میکنه
نگار: ترنج جلوتو نگاه کن داری میزنی به دیوار
ترنج : ااااه خفه شین دیگه گوزوهای حسودای پلاستیکی
سه شنبه 04 شهریور 1399 - 03:50
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
torenj آفلاين

ارسال‌ها : 32

عضويت:2 /6 /1399

تشکرها : 3

پاسخ 6 : ما می دونیم اسکلیم
راننده تاکسی:بفرمایید خانوما رسیدیم
دنم اندازه غارنمی دونم چی صدر باز شد عجب رستوران شیکی ترنج قبل قرعه کشی بزور یه جایی رزرو کرد بابام ما با چه رویی با تاکسی اومدیم ماشینای جلوی رستوران همه از دم لمبورگینی و فراریو پورشه وای خدای من
از تا کسی پیاده شدیم
راننده تاکسی:خانوم پول ندادین
نگار:چی ندادیم
راننده:پول خانوم پول
نگار:چی؟؟؟
من:خیلی کری داره میگه پول
نگار:خب کرم دیگه
خاااعک تو سرت کنم نگار خسیسی تا چه حد سوتی تا چه حد برو بمیر ه یا ابولفضل ابرومون داره میبره
نگار:۳۰ تومن بروووبابا من ۳۰ تومن ندارم بدم
راننده تاکسی:یعنی چی ندارم بدم په گو خوردی سوار ماشین شدی
یا علی ابن علی
ترنج:فرارکن
من:خودم حلواتو درست میکنم
فاطی: در رو فقط در رو
سحر:گورتو کندی
نگاره:چه گوووهی خوردی
بعدم رفت در طرف راننده تاکسی باز کردیارو که غول تشنی بود از یقه گرفت پرت کرد بیرون یه مشت زد تو شکم یارو که یارو سه متر پرت شد اونور بعد پاشو گذاشت روی شکم یارو گفت : دیگه از این گوها نخور
وجدان:خاااک بر سرت یارو داره رفیقتو میزنه تو داری فیلم هندی درست میکنه
ههههه خاک راننده تاکسی یقه ی نگار و گرفته بود از رو زمین بلندش کرده بود
راننده تاکسی:بگو گوه خوردم
نگار: نمی خورمت
کاپ نگار کوبوند به ماشینش
نگار:پدر صلواتی لحت میکنم
بعدم پاهاشو رو هوا تکون داد
راننده:جوجه پول بده تا بزارم بری
من: اغا بزارش پایین من پولتونو میدم بعدم پولومو کشیدم بیرون(همچین میگه پولا مو انگار چقد داره ۴۰ تومن بیشتر نداره )وشروع کردم به شمر ن اخه پولام ۲ و ۱ تومنی بودن یارو نگارو پرت کرد پایین نگار از رو زمین بلند شد خودشو تکوند بعد یه دفه پاشو محکم زد وسط پای یارو یارو از درد رو زمین رو دوتا زانوش خم شد
نگار: افرین پسر گل حالا که جلوم زانو زدی میبخشمتون بعد گف در رین
تند دویدم رفتیم طرف دره رستوران خوبیش این بود دم در یه یارو بود که فقط اونایی که جا رزرو کرده بودن و میفرستاد داخل واسه همین راننده تاکسی نمی تونست مارو بگیره
سه شنبه 04 شهریور 1399 - 04:12
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
torenj آفلاين

ارسال‌ها : 32

عضويت:2 /6 /1399

تشکرها : 3

پاسخ 7 : ما می دونیم اسکلیم
اخیییش هوووف بمیری نگار که همه جا مایه ی دردسری خسیس پلاستیکی احمق گاااااااوااااااهه چه رستوووورانییی مااادر بابام برادر خدااااوو چراا اینا انقد پولدارن
از زبون فاطی
جووون چه گارسونایی من اینا رو مییییی خوام اقا خدددددااا چه جذاب لعنتی پوووف اون مرده رو باش خداااا ما به چه رویی اومدیم اینجا یه گارسون از اون خوشگلاش اومد سمتون با چه اسمی رزرو کردین
نگار:ببین داداش ما از اوناش نیستیم بکش کنار
خاااک برر سرت کنن نگار مایه ی ننگ مایی تو کثافط اون بدبخت می خواد میزمونو نشون بده این فکر کرده شماره میخوادچشای گارسونه اندازه نلبکی شده بود
گارسون:از کدوماش خانوم می خوام میزتونو نشونتون بدم
نگار:ها همون بده
گارسون:باچی اسمی اسمی رزرو کردین؟
ترنج:با اسم زیبای دوست داشتنی و یه دختر خوشگل ترنج اریا نژاد
گارسون:بله البته همراه من بیاید لطفا
سحر:هووی یارو کجا می خوای ببریمون
گارسون:ببخشید خانوم می خواستم میزتونو نشونتون بدم
گاو بشی سحر ابرو ریز بدبخت کثافطا خواستگار پرووونا عوضیا عنا
گارسون :این میز شماست منو رو میزه انتخاب که کردین به من یا گارسونای دیگه اطلاع بدین
بعدم از میز ما دور شد
نگار:کیش کیش افرین خوب شد رفت بتمرگین دیگه
هممون تمرگیدیم میز پنچ نفره بود
من:بچه هااا صاحاب اینجا هر کی هست مال منه
نگار :اووترت مال توی چینگوروما نگاره
سحر:گو نخورین ماله منه(نع اقا ما مثه اون رمانا نیستم چس میان از پسر بدشون شعار ما اینه دنیا بدون پسر نمی چرخه)
ترنج:ببندین من از همه خوشگل ترم ماله خودمه
من:ببینین من باهاش مزدوج میشم بعد که رفتیم زیر یه سقف سم می ریزم تو غذاش بمیره بعد شما رو میارم تو خونه
سحر با انگشت شصتشتش بهم لایک داد بهد مشتش کرد کوبید به طرف قلبش
سحر:فقط تو
نگار:گو‌میخوره بابا اون همه پولو ببین چشاش ستاره میشه من که مردرو میکشم پولاشو نگه میدارم واسه خودم شمارم که اصا دیگه نمیشناسم
ترنج:بیا ما رو باش با کی رفیق شدیم می ترسم این نگار زلیل شده یه چیز بریزه تو غذامون بعد پولامونو برداره جیم شه
نگار:پرت تو چسات داری
ترنج پشت چشمی نازک کرد
ترنج:پرت زیرت حالا هرچی
نگار:ببند نکبت
زینب:یعنی من عاشق عشق نگار به خودمونم
نگار:تو گو نخور نمی خواد عاشق عشق من به خودتون بشی
سحر:بچه ها اینو ولش بیاین واسه دانشگاه نقشه بکشیم
من:چه نقشه ای؟
زینب: راست میگه اگه یه پسر خوشگل و پولدار دیدیم روش واسه طور کردنش داشته باشیم
نگار:نع خوشم اومد ببینم می تونین منو ثروتمند کنین یا نه
ترنج:بچه ها باید مثه دخترای توی رمان باشیم
نگار:یعنی چس بیایم
سحر:غررروررر نکته ی اوله
نگار:مثلا که چی
ترنج:اوف کوفت مرض کو انتخاب کنین اول یه چی کوفت کنیم
نگار:همه پیتزا
سحر:مگه فست فودیه
نگار:گمره انتر
ترنج:من کوبیده
سحر:منم جوجه می خوام
من:برگ
زینب :ببخشد یه لحظه میشه بیاین
گارسون اومد ما هم سفارشامونو دادیم بعد دوباره فکامونو تکون دادیم
نگار:این همه سفارش دادین کوفت کنین اخرش چی میشن به نظرتون
ترنج :چی میشن؟؟
نگار :می رن تو سنگ دسشویی اخه این انصافه خدایی
سحر:بببند الان داریم مغزامونو میزاریم رو هم تا شوهر پولدار گیر بیاریم ثروتمند شیم
زینب:چه خوش گفت سعدی بچه ها سر کلاس مسخره بازی در بیاریم
نگار:مگه ما دلقکیم
سحر:بیاین اصا دیالوگای هر روزمونو یکی انتخاب کنه
نگار:خب فاطی اولیش چون فیلم عشقی زیاد نیگاه میکنه
ترنج :باشه خب فاطی بنال صب چکار کنیم؟
من:اهم اهم مغرور باشیم یعنی به پسر نگاه نکنیم کسی تحویل نگیریم خلاصه چس بیاییم شیک باشیم عشوه بیاییم لجباز باشیم و با پسری که دوسش داریم دعوا کنیم کلاس فردامون ساعت ۵ عصره دیگه
نگار:دعوا رو هستم
گارسون غذاهارو اورد ماهم کوووفت کردیم نگارم این خر غر زد یه دستی رو شکمم کشیدم اخیش ببخشید شکم عزیزم تا قبلش همش تخم مرغ می رفت داخلت
زینو:معدم عادت به همچین غذاهایی نداره😄😄😄
نگار:من میرم پول شکمای گور به گوریتونو حساب کنم
از زبون نگار
خدا لعنتتون نکنه ۷۰۰ تومن شدن همشون رو هم کارتمو دادم بهش بکشه
پول خور:رمز
من:۱۲۵۴
پول خور:موجودی کافی نمی باشد
من:جان من😮موجودی بگیر
پول خور:موجودی حساب شما۱۰ تومن
من:یاخدا
بقیه بچه ها اومدن طرفم
ترنج:چی شده
من:تو کارتم پول نبود شما کارتاتون همراتون نیست
سحر:بمیری ایشاالله تو قرار بود پول بدی ما چرا باید کارت می اوردیم
زینب:بچه ها در ریم
نگار:با شمارش من ۳ ۲ ۱
پنچ نفری شروع کردیم به دویدن
پول خور:وایستین واییییستین ببینم
ترنج خورد به ی گارسون همه ظرفاش ریخت شکست یه مشتری سوپشو ریخت روی من که عقلمو از دست دادم یه دااااد بلند کشیدم یقه ی مشتری رو گرفتم از رو رمین بلندش کرد
من:کثااااافط گااااو بعدم پرتش کردم پایین همهمه ای شده بودبقیه بچه ها از در خارج شده بودم اومدم برم بیرون که گاااپ خوردم به یه نفر و با نشیمنگاه فرود اومدم
نگار:اخ کثاافط نشیمنگاهم
پول خور:اقا خوب شد تشریف اوردید این خانوم تا الان ۱ ملیون تومن خارج انداختن رو دستمون
از کفش یارو شروع کردم یه کفش اسپرت مشکی با شلوار تنگ مشکی یه تیشرت بلند لشه مشکی اااااه چیگرت دراد تو چقد ناناسی شوهر قشنگم چش ابرو مشکی لب قلوه ای بینیشم قلمی زاویه فکو ببین تورا خدا بهههه چه عطریم زده لعنتی چه موژ های بلندی جووون بابا
پسره،:دید زدنتون تموم شد
اوووق پسره ی از خود راضیه گوزو انتر گولاخ
من:نع صب کنید یه دقیقه
بعد از سر جام بلند شدم صورتمو بردم جلو صورتش
چهارشنبه 05 شهریور 1399 - 20:36
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
torenj آفلاين

ارسال‌ها : 32

عضويت:2 /6 /1399

تشکرها : 3

پاسخ 8 : ما می دونیم اسکلیم
خب نگار تمرکز کن همه ی دوستات بیرونن فقط تو موندی و این پسر ژیگوله بعد اروم نزدیکش میشی لباتونو می زاری خاااااک منحرف این چی بود گفتی نع چیز میکنی اهان با پات محکم بزن وسط باش اره همینه ۱۲۳ با پام محکم زدم وسط پاش که اخماش رفت تو هم و رو شکم خم شد منم فرارو بر قرار بهتر دیدم زدم به چاک دادزدم
من:بدویین
اونام هلک هلک پشت سرم شروع کردن به دویدن
من:باید تا خونه پیاده ای بریم پول نداریم
از زبون فاطی
هووووف هلاک شدم همشم تقصیر این نگار گور به گوریه کثااافط از گدایی هم بی پول تررره
کفشامو هر کدوم یه ور پرت کردم بعدم تن لشمو پرت کردم رو کاناپه و لم دادم اون انتراهم رفتن لباساشون عوض کنن خاااک این س..و..ت..ی..ن کیه تو جا میوه یه سیب از تو جا میوه ای برداشتم یه گاز گنده زدم شروع کردم به لومبوندن(همون خو ردن بابا باکلاس)
😂😂تروخدا اینارو نگاه کن وای خدا نگار رفته بود لباس خاکستری گل و گشاد باباشو که قسمت شکمش به لطف نگار با اتو سوخته شده بود رو پوشیده رود با شلوار کردی سفید که معلوم نبود از کدوم گوری پیداش کرده بود یه روسری با زمینه ی سیاه با گلای رنگ و رنگ روش هم بسته بود به سرش برعکس این بنجل ترنج یه شورتک تا رون با یه تیشرت گل و گشاد سفید پوشیده بود که روش به لطف دوستای خوشگلش یه خر بود 🤣🤣وای اینو نگاه زینو یه لباس گل و گشاد تا یه وجب بلند تر از زانو پوشیده بود که زمینش سیاه بود با گلای رنگا رنگ زیرشم یه شلوار گشاد که براش بدند بود و زیر پاش میومد پوشیده بود که رنگش صورتی بود با راه راهای سفید اونو نگاه سحرم مانتو شلوار مدرستو پوشیده بود
نگار:چیه این این هیزا زل زدی به چهار تا خانوم متخشص
من:متششششخص نه متخصش منم برم یه تیپ پسر کش مثل شما بزنم میام بعدم تندی رفتم تو اتاق لباس ارتشی داداشمو پوشیدم اومدم بیرون
من:پسر کشا بیاین یه عکس یادگاری بندازیم
بعدم پریدم رو کاناپه نگارو ترنج سمت راستم نشستن سحر و زینو هم از پشت کاناپه وایستاده بودن دیدم لباساشون اینجوریه ژستاشون لاکچری تصمیم گرفتم از روش خودم استفاده کنم قبلش گوشیو جوری تنظیم کردم که وقتی صدا بشنوه پشت سر هم عکس بگیره
من:سووووووووسکککککک
جیییییغ چیکلیک جیییغ ااااه کککوووش چیکلیک چکلیک چکلیک
من:دروغ گفتم بیاین عکسا رو نگاه کنین
شرق شرق شرق شرق هر کدوم یکی زدن تو سرم بعدم کنارم لم دادن جای تشکرشونه کثافطای عن چهره
عکس اولی زینو دهنش سه متر باز بود دستاشم دو طرفش یه دستش تو دماغ سحر بود پاهاشم رو هوا سحرم نصفیش رو کاناپه بود و با چشای متعجب به دوربین زل زده بود لنگای اینم رو هوا بود نگارم لنگاش جلو دهن من بود یه دستش به موهای من چنگ زده بود یه دست دیگشم دور گردن سحر بود
پنجشنبه 06 شهریور 1399 - 20:57
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
torenj آفلاين

ارسال‌ها : 32

عضويت:2 /6 /1399

تشکرها : 3

پاسخ 9 : ما می دونیم اسکلیم
منم نیشم باز بود ترنجم که لنگاش هوا بود صورتش از بین لنگاش مشخص میشد عکسا رو برای اونام فرستادم
من:خب دخترای گلم بیاین تا شما را نصیحت بنمایم
نگار:پرررت همی مونده بود تو نصیحتمون کنی
شرق یکی زدم تو سرش که چش غره ای برام رفت
من:احممققق می خوایم بیشتر راجب‌تور کردن پسرای پولدار دانشگاه حرف بزنیم
نگار:من شوهر پولدار می خوام
سحر:اری نصیحتمون بنمای تا ثروت زیادی بیاندوزیم
ترنج سیب گاز زدشو پ ت کرد طرفمو گفت:به نام خداااای بخشنده و مهربان خدایی که با گلاش ترنج را افرید و زیبایی را به جهان باز گردانند این خوبهوقتی اسممو می پرسه بگم
نگار:نع ترنج یه چیزه بهتر برای تو سراغ دارم
ترنج:چی؟
نگار:به نام خدای مهربان که در هنگام درست کردن من به جبرییل اجازه ی بازی را با گل ها داد وگرنا من زیبا بودم
من:ببند در گاله رو می خوام حرف بزنم
اززبون ترنج
نگار:بنمای نصیحت بنمای
سحر:مغرور باشیم
زینو شرق زد فرق سر سحر
زینو:هی چپ میریم راس میریم این میگه مغرور باشیم خوب درست توضیح بده ببینم می خوای چیکار کنیم
سحر:به پسر نگاه نکنین سبک بازی در نیارین قدماتونو محکم بردارین
نگار:کو یکم محکم قدم رردار ببینم چه شکلی منظورته
سحر با افتخار بلند شد قدماشو گاپ گاپ محکم می کوبید به زمین که نگار لنگشو گذاشت جلوش اون این مارمولک چسبید به زمین
نگار:ببخشید بانوی محکم قدم بعدم پقی زد زیر خنده
من:اه بچه بس کنین ما یه مشکل اثاثی داریم
فاطی:چه مشکلی
من:ما ماشین نداریم
نگار:با گوزای تو ماشین بگیریم
سحر:چه ربطی داره
زینو:تاکسیکه هست
من:ببندید مثله اینکه رمان نمی خونید
نگار:نه مگه بیکاریم
زینو:چراااا راست میگه ما نیازبه ماشین داریم تا با پولدارا تصادف کنیم
سحر:مگه کرم داریم ماشینمونو خراب کنیم
فاطی :ماشین حذف میشه رفتارتوونو درست کنید
زینو:گونخو
نگار:زینو حرفت لایک داشت به مولا
زینو:چاکر شوما
نگار:کنیزمی
سحر:ببندین
فاطی:خب بزار یکی یکی نصیحتتون کنم اولیش ترنج تو باید از اون لبخنده های مکش مرگما بزنی ازاونایی که چال گونت مشخص میشه کمتر به پسرا نگاه کن بهشون بی توجه باش نگار تو هم همچیت خوبه هم عصبانیتت هم سنگ دلیت همم لجبازیت فقط وقتی میخندی دهنتو اندازه کورکودیل باز نکن نگاه از بالا به پایین به بقیه بنداز مسخره بازیم نکن
سحر:برو بمیر خود این نصیحتات اغا هر که زودتر تونست یه پسر پولدارو خر کنه همون به مام اموزش میده حالام بگپین
نگار:اااااه بس کنین اصا فوقش دزدی میکنیم پولدار میشم
خااااک برسرشون کنم رفتم دشک پتومو جلوی کلر پهن کردم و کپه ی مرگمو گذاشتم
ماماااانم گفته به من دست تو ممخام نکنم تکوووون بده او او تکوون بده اواو شهر رو هواس بایه فندک شراره موهاشو حنایی کرد سلام مثل بهاره گلو شکوفه داره
بزنم لحتون کنم کثافطا این چه اهنگ زنگیه اخه اونم با صدای نکره خودمون خوندیمش پوووف


جمعه 07 شهریور 1399 - 15:46
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
torenj آفلاين

ارسال‌ها : 32

عضويت:2 /6 /1399

تشکرها : 3

پاسخ 10 : ما می دونیم اسکلیم
بلندشدم رفتم دستشویی و کارایی که اصلا به شما مربوط نیست و انجام دادم بعدم اومدم بیرون
از زبون نگار
من:هیییی گوووز هییی گاو دست از سرم وردار من بیدار نمی شم
ترنج:گو نخور الان ساعت ۲ یه تا یه چی کوفت کنی و اماده شی میشه ۴ که کلاس داریم بلندشوووو
من:من هیچ گوری نمیرم افتاد؟
فاطی:نفهم گاو ۳ ساعت خو ارایش میکنی تا یکی بیا بگیرت
سحر:گوزو انقد چس نیا بلند شو تا به روش خودمون بلندت نکردیم
من:کککککککثاااافطای کنه دست از سرم بردارید اشغالای عن چهره من هیچ قبری نمزام افتاد احمقا
واااااای مامانم اینا سرررردددده احمقا گوزو تو این سرما رو من اب یخ میریزین اشغالا
همجو که بلند میشدم میگفتم:ای بمیرین حلواتونو خودم درست کنم سر تخته بشورمتون دهنتون سرویس احمقای عنین چهره گوزو های خر گداهای انتر بمیرین خدا بگم چه کارتون نکنه دس از سرم برنمی دارن کچلم کردن اژنویا الاغا شترا کروکودیلا خررررررا اااااه من نمی خوام بیام
از زبون سحر
خدایا چه گناهی به درگاهت کردم که این عن شده رفیقم ها رفتم از سر بیست صبحانمو خوردم حالا انگار چی بود نون و سبزی پنیرمون تموم شده بود تخم مرغم که واسه نهار بود از گدایم بدتریم
نگار:ااااااااااااه
هه یا خدا چی شده
من:نگار نگار چی شده؟
ترنج:ولللش کن داره فوشمون میده
پووووووووووف رفتم یه تیپ گدا کش زدم چیه ها یه شلوار مامستایل که پایینش رو تا دم تاپ مشکی که زدم تو شلوارم یه کمربندم به شلوارم بستم با مانتوی جلو بازخاکستریمو ارایش مفصل ماهامم بافتم فرق راست زده بودم دوتا شاخک از موهامم جلو صورتم گذاشتم
ترنج یه شلوار تنگ مشکی پوشید با مانتوی جلو باز مشکی تاپشم سفید بود
من:ترنج موهاتو ببند بالا بیا خودم ارایشت کنم از لولو به هلوتبدیلت کنم
اونم از خدا خواسته اومد تا من ارایشش کنم
از زبون فاطی
یه شلوار تنگ لی پاره پوره پوشیدم با تیشرت مشکی که زدم تو شلوارم روشم مانتوی سورمه ای مو پوشیدم ارایش کاملیم کردم
زینوهم موهاشو بالا بسته بود دوتا شاخکم جلو صورتش بود شال مشکی با مانتوی کالباسی شلوار تنگ مشکی و تاپ مشکی با ارایش کامل هفت قلم دیگه
پوووف این نگارو باید زودتر بیدار میکردیم نگاه کن ما همه پوشیدیم اون سه ساعت داره موهای لختشو اتو میکنه البته با اتو لباسی(میشه من خودم امتحان کردم سرتو می زاری پایین بالشت موهاتو می زاری روش به یکی میگی با اتو لباسی رو موهات بکشه البته نگار موهاشو نصف کرده بود بالش رو پاش بود موهاشو گذاشته بود روش داشت اتوش می کرد)بعد که موهاشو اتو کرد رفته با گچ رنگ مو موهاشو از بالا تا پایین ابی کرد فقط ریشه اول موهاش مشکی بود خیلی باحال شده بود اومد دادمن موهاشو دونصف کردم بهد از سر موهاش یعنی جلوی سرش گرفتم و بافتم دولنگه بعدم رف یه شلوار مامستایل ابی پاره پوره پوشید که شلوارش دو رنگه بود قسمت بالاش تا زانوش ابی یکمی پررنگ به پایین رنگش روشن تر میشد (شلوار های مامستایل چسرون نیستن یعنی نه تنگن نه خیلی گوشاد)یه تیشرت استین بلند که تا زانو می رسید و رنگش کالباسی بود پوشید رو سرشم به جا شال کلاه بافته شده ی مشکی گذاشت با گردن بندای زخیم طلایی پوشید خیلی جیگر شده بود هممون داشتیم به نگار نگاه میکردیم ارایششم که ماشاالله کامل بود
نگار:خوردینم بابا زنگ زدم اژانس الان میاد
سحر:بخورم تو رو
ترنج:جووون بابا
من:بیا عشقم
نگار:گوزوها گو نخورین گمشین بریم
شنبه 08 شهریور 1399 - 15:15
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
123»






برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


تمامی حقوق این قالب مربوط به همین انجمن میباشد|طراح قالب : ابزار فارسی -پشتیبانی : رزبلاگ

: