زمان جاري : شنبه 08 آذر 1399 - 7:58 قبل از ظهر
نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم
...در حال بارگيري لطفا صبر کنيد
صفحه اصلي / رمان های طنز و کل کل / خانم های شیطون
ارسال پاسخ جديد
خانم های شیطون
تعداد بازدید: 61
yalda000 آفلاين

ارسال‌ها : 10

عضويت:29 /6 /1399

تشکرها : 1

تشکر شده : 2

خانم های شیطون

این رمان که من قراره بنویسم در باره دو تا دختر به اسم های ارمیتا و کیاناست که از بچگی باهم مثل دوتا خواهر بزرگ شدن اونا خیلی شر و شیطون هستن و ههمه رو اذیت میکنن در ضمن خیلی هم مغرو هستن اما زندگی اونارو به کلی عوض می کنه و..........پایان خوش

شنبه 29 شهریور 1399 - 23:02
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
تشکر شده تشکر شده: 2 کاربر از yalda000 به خاطر اين مطلب مفيد تشکر کرده اند: elahe-83 - dokhisheiton -
yalda000 آفلاين

ارسال‌ها : 10

عضويت:29 /6 /1399

تشکرها : 1

تشکر شده : 2

پاسخ 1 : خانم های شیطون(پارت اول)
من مال تو
تو مال من
ما برای هم
چقدر قشنگ است این عشق بین من و تواه اه اه دختره حال بهم زن خدا به من صبر زیلخا بده . از اولش از این حرفای عاشقوونه حالم به هم میخورد
به ارمیتا نگاه کردم اونم مثل من حوصلش پوکیده بود و داشت گوشی رو زیر و رو میکرد
من -هوی ارمی
ارمی -بنال
من - اخه صدای عرعرت نمیذاره ....... چیزه الناز دمپایی رو یادته ؟؟؟
ارمی - ارهههه
من - واسه بهزاد شتر پست گذاشته من برای تو توبرای من مابرای هم چقدر قشنگ است این عشق بین من و تو
ارمی - عق خاک تو سر بی جنبش کنم حالا با شتر نامزد کرده فکرد کرده هنریه
اصلا هیچ کدوم حوصله نداشتیم و میخواستیم یه شری بکنیم حالا باید چیکار کنیم ؟؟؟هیچ فکردی به ذهنم نمیرسید اوه خدایا به دادم برس چشمام رو بستم و فکر کردم سه روز دیگه دانشگاه شروع میشه و ما داریم از بی حوصلگی میپوکیم یه فکری به سرم زد
من -ارمیتا جوونم
ارمی - یا خدا خودت نجاتم بده باز چه نقشه ای کشیدی ؟؟؟
من _بریم ددر دودور ......با ماشین تووووووووووو
ارمی -نه نمیشه اخرین بار تو خودت دو میلیون به ماشین داداشم خسارت زدی هنوزم که هنوزه واسه پرداخت خسارت پول تو جیبیام مال اونه
من - بهت قوللل شرف میدم که کاریش نداشته باشم
ارمی -باشههههه
و بعد پاشدیم اماده شدیم
ارمیتا سوئیچ رو از جا کلیدی برداشت و به سمت ماشین دویدیم
من - سوئیچ رو ردش کن بیاد
ارمیتا - نوچ...نمیشه من بهت اعتماد ندارم
من - به درک که نداری ردش کن بیاد
ارمیتا - اخه کیانا یادته اون پلیسه جریممون کرد بعدش با ماشین داداشم رفتیم تو جدول این دفعه بزنی کارمون ساخستس
من - زر اضافی نزن ردش کن بیاد
سوئیچ رو با بی میلی بهم پرت کرد و سوار ماشین شد منم پشت سرش سوار ماشین شدم و حرکت
پامو رو گاز گذاشتم و تا حد توان ماشین با سرعت رانندگی میکردم ارمیتا هم هی داد میزد
ارمیتا - نه ......ترو خدا ..........کیانا من ماشت خوردم...........بزن کنار تروخدا بزن کنار ................من میخوام عروس شم ..........مردن واسم زوده
خاک تو سرش کنم چه قدر منحرفه
من - نه من تا تورو نکشم کنار نمیزنم
ارمیتا - بزنننننننننن کنارررررررررر
و من بعد این حرف ارمیتا با سرعت زیادی رانندگی میکردم بیچاره دخت زده بود تو شلوارش
خلاصه بعد اینکه ارمیتا به رحمت ایزدی پیوست تصمیم گرفتم که برگردم به خونه اما با سرعت زیاد به سر کوچه که رسیدم یه یه ماشین بنز ازش بیرون زد و من نتونستم سرعتمو کنترل کنم و زدم به ماشین ارمیتا- ننننننننننننننننههههههههههههه
من -واییییییییییی............................................
************************************************************************************************
ادامه در پارت دوم
پنجشنبه 03 مهر 1399 - 17:03
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
yalda000 آفلاين

ارسال‌ها : 10

عضويت:29 /6 /1399

تشکرها : 1

تشکر شده : 2

پاسخ 2 : خانم های شیطون

عکس ارمیتا
پنجشنبه 03 مهر 1399 - 17:04
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
yalda000 آفلاين

ارسال‌ها : 10

عضويت:29 /6 /1399

تشکرها : 1

تشکر شده : 2

پاسخ 3 : خانم های شیطون

عکس کیانا
پنجشنبه 03 مهر 1399 - 17:05
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
yalda000 آفلاين

ارسال‌ها : 10

عضويت:29 /6 /1399

تشکرها : 1

تشکر شده : 2

پاسخ 4 :
نتونستمماشینو کنترل کنم و ماشین با هرچی سرعت داشت خورد به بنز الان صاحب این ماشین منو لت و پار میکنه بعد ازم شکایت میکنه و منو میندازه زندان بعد من تا اخر عمرم اونجا میمونم و بچه هام و نوه هام برام کمپوت میارن یا حضرت خسرو با دردی توی بازوم به خودم اومدم و دیدم که ارمیتا ست و رنگش شده گچ به جایی که خیره شده بود نگاه کردم
یا خدا زندان رو بیخیال این تورو له میکنه یه پسر که به نظر میومد صاحب ماشینه ازش پیاده شده بود و با کلی عصبانیت داشت میومد طرف من یه لحظه مگه نسل غول ها منقرض نشده بود!!!! اره ولی این غول نر کیه دیگه یا حضرت بیژن به اون صورت جذاب قرمزش خیره شده بودم خیلی جیگر بودا ولی خیلی غول نر بود اگه با اون بازوهای کار شدش یدونه بزنه به من باید بهتون بگم که فردا ساعت 10 تشبیع جنازمه به خودم اومدم و دیدم که داره از ماشین پیاده میشه
ارمیتا با تته پته گفت
- کیانا.....چیزه.....پیاده شوووو......تا هردومون رو به کشتن ندادی
من - باشهه
ار ماشین پیاده شدم اصلا ترس داشت تو وجودم قرمیداد که صحله کلاس رقص عربی گذاشته بود از ماشین پیاده شدم طولی نکشید که بهم رسید و روبه روم واستاد فاصلمون زیاد نبود دقیقا میتونستم از نفس های پرخشمش بفهمم که میخواد منو واسه شامش کباب کنه
غول نر(پسره رو میگم)- هوی دختره کور حواست کجاست زدی ماشینمو داغون کردی؟؟؟
چی به من میگه کور
من - کور خودتی و هفت جد و ابادت پسره نر غول مثلا ماشینت همچین تحفه ایم نیستا !!!!!
اره جون عمه بتولم ماشینش بنزه بنز یه پوزخند مسخره از سر عصبانیت زد و فریاد زد
- واسه من زبون درازی میکنی ؟؟؟میدم اون زبونتو قیچی کنن تا حالت سر جاش بیاد
من - زر مفت نزن هیچ غلطی نمیتونی بکنی
- ببین مقصر تویی و تو زدی ماشین خوشگلمو داغون کردی تا حالا هیچکی نتونسته بود همچین گوهی بخوره
چی به من گفت که گه خوردم الان دهنشو میبندم
- هوی نره غول اخه هیچکس که نمیتونه تورو بخوره (کنایه از گه بودن)
از شدت عصبانیت دستشو به نشونه تهدید به سمتم گرفلت و گفت
- شانس اوردی که الان وقت ندارم وگرنه حسابتو میرسیدم
من - تو هیچ غلطی نمیتونی بکنی
جوابمو نداد و برگشت سمت ماشینش و قی در ماشین رو باز کرد دیدم یه پسر جوون هم توش بوده اوه اوه این یکی که جیگر و البته نره غوله بیخیال این حرفا شدم و سوار ماشین شدم و به راهم ادامه دادم
ارمیتا - چی گفت ؟؟؟؟
من - اون دهنتو ببند من الان اعصاب هیچی رو ندارما عوض اون رو از سر تو در میارم
خفه شد و تا خونه حرفی نزد خدا من چقدر خنگم زدم ماشینشو داغون کردم حالا واسش دمم در اوردم !!! بیخیال این حرفا شدم و ماشینو پارک کردم و شروع کردم به دویدن و خودمو تو اتاقم انداختم و شروع کردم به فکر کردن من 18 سالمه اما هنوز گواهینامه ندارم یعنی ندادن بعد سه روز دیگه دانشگاه شروع میشه و اگه نره غوله بره شکایت کنه کارم ساختست تو این فکرا بودم که خوابم برد و......................
********************************************************************
ادامه در پارت دوم
شنبه 05 مهر 1399 - 10:48
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
yalda000 آفلاين

ارسال‌ها : 10

عضويت:29 /6 /1399

تشکرها : 1

تشکر شده : 2

پاسخ 5 : خانم های شیطون(پارت سوم)
گوگولی گوگو گوگولی گوگو .................
چشمامو با دستم مالیدم و رفتم تو فکر ماکی اومدیم روستا؟؟؟؟؟؟؟
مگه همسایه ما خروس داشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگ ما مرغ داشتیم؟؟؟؟؟؟
یه لحظه ما که روستا نیستیم تهرانیم ............ وای این صدای زنگ وای دانشگاه وای روز اول وار ارمیتا این ماده خر برداشته زنگ تلفنو عوض کرده خدا کنه اون ناخنای خوشگلت بشکنن
یه قوسی به کمرم دادم و داشتم کیف میکردم یه رگش گرف اه خدا لعنتت کنه ضد حال با یه حرکت رگه رو درست کردم و از تخت پاشدم و رفتم تالار اندیشه(دستشویی رو میگم) و رفتم داخلو کارامو انجام دادم و اومدم بیرون و رفتم سر کمدم یه دست لباس دست بردارم بپوشم یه مانتوی قرمز جیغ برداشتم بایه شلوار سفید و نود با یه شال سفید از جا کفشیم کالجای قرمزمو که تازه خردیه بود برداشتم کوله سفیدمم رو برداشتم و رفتم حتمالامیتا الان حاضر بود رفتم تو هال دیدم نیست رفتم سمت اتاقش جلوی درش که رسیدم چنان جیغ سیاهی کشید که سلوار سفید خوشملم قهوه ای شد نفس نفس میزدم سریع درو باز کردم و پریدم تو اتاق و دیدم که یه خر رو تخته رنگشم سبزه اره سبز مایل به زرد ع اینکه ارمیتای خودمونه با خنده به قیافه ترسیدش گفتم چرا رم کردی ؟؟؟
داد زد :سسسسسسسسسسسسسوووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسکککککککککککک
اینو که گفت یه جیغ سرمه ای زدم و چنان به بالا پریدم که یکی از سقف خوردم یکی از زمین و بعد افتادن روی زمین پریدم رو تخت و هر دومون مثل جن زده ها به هم نگاه کردیم و داد زدیم سوسک
حالا باید چه غلطی میکردیم منتظر موندیم اقا سوسکه تشریف فرما شن بع یه مدت رفتم و ما با خیال راحت پایین رفتیم ای وای یادم رفت لباسای ارمیتا رو بگم یه مانتوی بادمجونی بایه شال مشکی با یه شلوار مشکی تنش بود در کل تیپ عالی زده بودیم و بعد رفتیم سوار ماشین بنده که تازه از بیمارستان مرخص شده بودن شدیم و پیش به سوی دانشگاه
خب تا برسیم دانشگاه بذارین از خودمون بگم براتون خب اسممون و.............منو ارمیتا از 3 سالگی باهم بزرگ شدیم ارمیتا سه ماه ازم بزرگتره من تک دخترم و دوتا داداش به اسم های کیوان و کیان دارم و من از همشون کوچیک ترم من با کیوان رابطم خیلی خوبه اما کیان دشمن خونیه منه ارمیتا یه داداش داره به اسم ارمان ارمان از ارمیتا دوسال کوچیک تره هر دومون خانواده هامون پولدارن توی اصفهان زندگی میکنیم اما اهل اونجا نیستیم و من و ارمیتا بخاطر درسمون اومدیم تهران البته به زور در ضمن ارمیتا هم دختر دایی منه هم دختر عمه منه .........به دانشگاه رسیدیم و ماشین رو پارک کردیم و به سمت سالن راه افتادیم بعد اینکه سالن هارو پرس و جو کردیم به کلاس مورد نظر رسیدیم و رفیتیم و کنار هم نشستیم دیشب دیر خوابیده بودم و خوابم میومد
من -ارمیتا من خوابم میاد یه چن دیقه ای لالا میکنم استاد اومدم بیدارم کن
ارمی _ باشه
و بعد سرمو گذاشتم رو بازوهام و خوابیدم
داشتم خواب میدیدم که حس کرم یه نفر داره صدام میکنه صدای یه مرد بود
- هوی خانوم بیدار شین بیدار شین
من - ترو خدا ولم کن خوابم میاد
یهو بازومو کشید که با تعجب از خواب بیدار شدم و کلا از بیخ نابود شدم به چشماش زل زدم چچشمای ابیش خیلی زیبا بودن محو تماشا شدم یهو به خودم اومدم وای این که نر غول خودمونه ظاهرا اونم از دیدن من تعجب کرده بود هردومون به خودمون اومدیم و همزمان گفتیم تو؟؟؟؟؟؟
من - تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟
نره غول _ تو اینجا ...........
نذاشتم ادامه بده
من - من اینجا درس میخونم دانشجو ام و تو؟؟؟؟
غول - خب منم استادم
یعنی دنیا رو سرم خراب شد خاک تو سر من این استاد بود
یهو به اطافم اومدم و دیدم که همه دارن مارو نگاه میکنن اروم سر جام نشستم و اون هم رفت سر جاش هنوز تو شک بود .........................................
******************************************************************
ادامه در پارت چهارم

یکشنبه 06 مهر 1399 - 22:56
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
yalda000 آفلاين

ارسال‌ها : 10

عضويت:29 /6 /1399

تشکرها : 1

تشکر شده : 2

پاسخ 6 : خانم های شیطون(پارت چهارم)
با شک رفت و جلوی تخته ایستاد و گفت
- بله داشتم میگفتم من استاد شایان اردلان هستم و................
خلاصه دیگه کلی ورور کرد کلی رو مخم راه رفت و ......اخرای کلاس بود
- خب دانشجوهای عزیز درس تموم شد برای اینکه بیشتر با هم اشنا بشیم ازتون میخوام خودتون رو معرفی کنین
تو تموم مدت که این جمله رو میگفت زل زده بود به من بعد یکی یکی دانشجوها خودشون رو معرفی کردن و منم داشتم گوش میدادم یهو یه پسره بلند شد و گفت
- شروین اردلان هستم
- تو رو میشناسم
و بعد خندید
ع اینکه همون غول نر دومه اره همونه خخخخخخخ همشون جمشون جمعه و بقیه هم همونطوری ادامه دادن و تا رسید به من
با جدیت کامل و اعتماد به سقف کاذب گفتم
- کیانا راد
- ارمیتا سپهری هستم
ع اینکه ارمیتاست ارمیتا دستم بهت نرسه بهش گفتم منو بیدار کن بیدار نکرده اصلا من باهاش قهلم
کلاس تموم شد و داشتیم از کلاس خارج میشدیم
- ارمیتا چرا منو بیدار نکردی؟؟؟
- چون......
- چون من نذاشتم
برگشتم و دیدم که شایان به در تکیه داده و شروینم کنارش ایستاده
- احه کی با تو حرف زد
- اینش به تو مربوط نیست در ضمن کار اون روزت یادم نرفته
- خفه ششو بینیم بابا
یهو اون شروین اومد جلو و گفت
- حرف دهنتو بفهم
ارمیتا اومد و روبه روش وایساد و گفت
هر وقط گفتن جسد تو بپر وسط در ضمن خودت حرف دهنتو بفهم
شایان - خلاصه از من گفتن بود دیگه
برو بابا بدون اینکه جوابشو بدیم هردومون با ارمیتا برگشتیم دست ارمیتا رو گرفتم و با تمام سرعت پیش رفتم
ارمیتا - هوی کیانا دستمو ول کن من برم اون شروین رو نفله کنم

من - لازم نیست
- نه خیلیم لازمه بذار من برم اون ریختشو بهم بریزم بیام
- خوبه برو شایان رو نفله کن دیگه
- نه زورم به اون نمیرسه اون خیلی قویه البته شروینم قویه ها اما به اون زورم میرسه
- وللش بابا
و بعد هردومون به حیاط رفتیم
در کل روز بدی نبود بعد اتام کلاس ها به سمت خونه راه افتادیم
گوشیم رو چک کردم یا حضرت نوح 33 تا میسکال از ننه محترم
گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به ولله مامانم منو نفله میکنه یه بوق نخورده گوشی رو براداشت بدون اینکه بذاه چیزی بگم داد زد
- دختره دیوونه کجایی 100 بار به این بی صاحاب زنگ زدم میمیردی جواب بدی کدوم گوری بودی چرا ارمیتا هم جواب نمیداد
- چیزه مامان من دانشگاه بودم........
- راس میگی
- کاستو بیار ماست بگیر خخخخخخخخخخ
- خفه شو بی نمک چطور بود
- عالی
- درس خوندی
- عالی
باشه دیگه من قطع میکنم مراقب خودت باش به ارمیتا هم سلام برسون
من - باشهههههههههه
و بعد گوشی رو قطع کردم
دوشنبه 07 مهر 1399 - 09:41
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
yalda000 آفلاين

ارسال‌ها : 10

عضويت:29 /6 /1399

تشکرها : 1

تشکر شده : 2

پاسخ 7 : شایان
دوشنبه 07 مهر 1399 - 09:43
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
yalda000 آفلاين

ارسال‌ها : 10

عضويت:29 /6 /1399

تشکرها : 1

تشکر شده : 2

پاسخ 8 : شروین
دوشنبه 07 مهر 1399 - 09:45
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش
dokhisheiton آفلاين

ارسال‌ها : 1

عضويت:6 /7 /1399

تشکرها : 1

پاسخ 9 : در مورد رمان
سلام دوستان عزیز
میخواستم در مورد این رمان یه چیزی بگم
دوستان عزیزم این رمان بیشترش واقعیه و از واعقیت نوشتمش
و در ضمن ممنونم که رمانمو میخونین
و اینکه لطفا نظرتون رو در موردش بگین اینطوری خیلی خوشحال میشم در ضمن دیدگاه خودتون در مورد رمان بنویسید
همه تون رو دوست دارم
بای بای
سه شنبه 08 مهر 1399 - 16:17
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش






برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


تمامی حقوق این قالب مربوط به همین انجمن میباشد|طراح قالب : ابزار فارسی -پشتیبانی : رزبلاگ

: