تبلیغات در اینترنتclose
پارت2
بازدید از تاپیک : 73
نمایش آدرس تاپیک
http://98iaaa.ir/Post/29
اطلاعات نویسنده
محتوای پاسخ
ارسال ها
2
عضویت
11 /5 /1396
با کیسه های خرید تو مترو نشسته بودم با دیدن دوتا بچه مدرسه ایی صدای خنده های مهناز وخودم تو گوشم اومد چقد توراه برگشت مدرسه تا خونه میخندیدیم حرف میزدیم دردودل میکردیم...با انتخاب محمد صمیمی ترین دوستمم از دست دادم.دختر بچه ایی با موهای خرمایی بلند پاستیل بهم تعارف کرد.
دختربچه: بفرمایید خاله
لپشو کشیدم و گفتم: خوشگل خانوم اسمت چیه؟
دختربچه: نفس...شماچی؟
_من؟...بهار..چ اسم خوشگلی داریا درست عین خودت
خنده نمکینی کرد وگفت:پاستیل دوست نداری خاله؟؟؟
بعداز مدت ها دیدن این دختربچه حس خوبی بهم داده بود
یدونه پاستیل برداشتمو بوسیدمش رفتکنار مامانش که کنارم نشسته بود مامانش یه خانوم حدودا سی ساله بنظر میرسید بهم سلام کردیم
_ من نگین ام ...ازاولی که سوارشدید دارم نگاتون میکنم خیلی به ابجی من شبیه اید...
بهار:خوشبختم...من به ابجیتون شبیه ام؟؟؟
نگین: بله خیلی نفس هم شمارو دید فکر کرد خالشه...خیلی خاله اشو دوست داشت
بهار: واسه ابجیتون اتفاقی افتاده؟؟
نگین: فوت کرده
بهار: وای متاسفم..
نگین: مرسی...بهارجون میتونم شمارتونو داشته باشم؟؟؟؟
بهار: بله حتما
.................
با رسیدن به خونه خریدهارو روی اپن گذاشتم یادش بخیر وقتی مامانم خرید میکرد میومد خونه با شوق وذوق خریدارو بیرون میوردم وبعضی خوراکیاشو میوردم تو اتاقم ومیخوردم
باصدای زنگ تلفن از آشپزخونه اومدم بیرون وبا دیدن شماره محمد اولش خوشحال شدم ولی یهو ترس تمام وجودمو گرفت دفعه اولش بود به خونه زنگ میزد
بهار:سلام
محمد:ناهار میام خونه مرغ درست کن
بهار:کی میای؟
صدای بوق نشون میداد قطع کرده پوفی کشیدمو گوشیو گذاشتم
فایل های ضمیمه شده
امضای dokhtar


ice///
پنجشنبه 12 مرداد 1396 - 14:18
نقل قول این ارسال در پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.