تبلیغات در اینترنتclose
یاسمن
بازدید از تاپیک : 92
نمایش آدرس تاپیک
http://98iaaa.ir/Post/40
اطلاعات نویسنده
محتوای پاسخ
ارسال ها
2
عضویت
30 /6 /1396
پارت 1


خسته و کلافه از دانشگاه درومدم راه افتادم سمت بیمارستان. فک نمیکردم انقد ترم سومم قرار باشه اذیت بشم. هه اذیت!! نه که تو زندگی همیشه در آرامش بودم.
سرم داشت منفجر میشد لعنتی اون دنیام رفتی با دست گلایی که به اب دادی باید سر کنم. لعنت بهت که حق زندگی عادی رو ازم گرفتی احمد خان پدر گرامی.
تو همین فکرا بودم که رسیدم بیمارستان. یکم خوراکی و هله هوله خریدم و وارد بیمارستان شدم. مث همیشه ناراحتی و خستگیامو گذاشتم پشت در و رفتم تو. اصلا دوس نداشتم تو این حالی که داره منو خسته ببینه اخه بهم تکیه کرده بود. مگه کیو جز من داشت. منتظرم بود و منم زود در و باز کردم و رفتم پیشش و با ذوق نگام میکرد
_واآااای آجی اومدی
_سلامت کو وروجک. خوبی؟
_ببخشید خب. خودت که میدونی میبینمت همه چی یادم میره. دلم برات تنگ شده بود
_فدای خواهری گلم بشم من. نمیذارن بمونم که وگرنه همش پیشت بودم
_اوهوم.
_بیا ببین یاسی جونت برات چیا خریده
_اخ جووووون. مردم انقد غذای بیمارستان خوردم
_خدا نکنه شیکموی من. خوبه حالا برات همه چی میارم
_اره خب ولی هیچی دست پخت تو نمیشه یاسی.
_چشم تو زود خوب شو مرخص شو من نوکرتم هستم
انقد شوخی کردم باهاش سر به سرش گذاشتم خندید و سرحال شد. وقت ملاقات تموم شد. اومدم برم که آقاجون و دیدم. یه پیرمرد کاملا متشخص و مهربون بود. هوای نیلوفر و داشت. نیلو هم خیلی ازش تعریف میکرد میگفت کاش بابامون بود.

_سلام دخترم خوبی؟
_سلام ممنون شما خوبین؟ هنوز مرخص نشدین که!
_چند روز دیگه مرخص میشم حالم بهتر شده الحمدلله
_خب خداروشکر
_نیلوفر کی مرخص میشه؟
_هنوز چیزی نگفتن. میگن باید باشه ببینیم عملش جواب داده یا نه😔
_خیره انشالله.
_اگه امری نیس من برم
_نه دخترم مراقب خودت باش
_ممنون شمام مراقب خودتون و نیلو باشین
خدافظی کردم و سرم و انداختم پایین راه افتادم که برم دکتره نیلوفر اومد و باهام حرف زد
_راستش چجوری بگم خانم نوبخت. خواهرتون دیگه زیاد زنده نمیمونه. بدنش پیوند و قبول نکرده. چند روزه داریم با دارو جلوگیری میکنیم اما دیگه نمیشه خواستیم درجریان باشید. تا اخر هفته ام میتونین ببریدش خونه.
با شنیدن این حرفا داشتم خفه میشدم اشک تو چشام جمع شده بود اما باید مقاومت میکردم. بغضمو خوردم و راه افتادم به سمت جایی که کلاس داشتم. فکر و فکر کلافه میشدم همیشه. بدبختیای خودم کم بود غصه بقیه ام میخوردم اینم وضعیت عادی زندگی نکردنه. خرج داروها و بیمارستان نیلوفر خیلی زیاد شده بود مجبور بودم بیشتر هنرجو قبول کنم. فقط خداروشکر میکردم از بچگی بازیگوش بودم زیاد میرفتم پشت کلاسا فضولی میکردم تا چیزی یاد بگیرم. پول که نداشتیم مث ادم برم کلاس ثبت نام کنم باید دزدکی یاد میگرفتم. از همون بچگی یادمه از خونه میزدم بیرون تا شب میرفتم هرجا کلاس پیانو و رقص و زبان بود میموندم بلکه چیزی یاد بگیرم. میومدم خونه هم کتک میخوردم هم باید اینارو تمرین میکردم یادم نره. ولی می ارزید به کتک خوردنش. دوست داشتم خب ولی بخاطر پول نداشتن و اخلاق گند پدر و مادر مجبور بودم سکوت کنم. یادمه یبار گفتم پول بدین برم کلاس منو گرفتن به کتک و فحش بعدم گفتن حق ندارم حتی مدرسه ام برم. منم زبون دراز بودم کتک میخوردم و جوابشونو میدادم: هرکی از خداشه دختر خوشگل و باهوشی مث من داشته باشه اونوقت شماها کتک میزنین! خدا بیامرزه مامان بزرگو. منو کشید از زیر دستشون بیرون راضیشون کرد مدرسه رو برم لااقل..


فایل های ضمیمه شده
شنبه 01 مهر 1396 - 17:20
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
2
عضویت
30 /6 /1396
پاسخ : 1 یاسمن
پارت 2

خدایی حیفم بود نرم مدرسه. درسم خوب بود. درسته زیاد نمیخوندم همش تو کوچه خیابون بودم ولی همه نمره هام بالا بود. بازم خداروشکر رفتم یاد گرفتم همشو وگرنه چجوری خرج نیلو و خودمو باید درمیوردم. رقص و خودم یاد گرفتم یکمم که زبان و پیانو بلد بودم. با همونا شروع کردم کار کردن الان جایی رسیدم که بچه مایه دارای تهران زنگ میزنن التماس که وقت بدم بهشون واسه آموزش. جای ثابت حیف ندارم مجبورم برم خونه هاشون. سخته واقعا یه وقتایی پسرا هدفشون کارای دیگه ام میشه مجبورم بزنم له شن.
درسته ۱۹ سالم بود و خیلی درگیر بودم و سرم شلوغ بود ولی ترم سه روانشناسی تو دانشگاه تهران بودم.
رسیدم خونشون . عجب جایی بود. مایه دارن و بی غم. یه خونه بزرگ با یه حیاط بزرگ و استخر و پر از گل و گیاه. خیلی خوشگل بود.
خوبیه آموزش تو خونه های خودشون این بود لااقل عقده ای نمیشدم یجاهای خفنی میرفتم میدیدم. لااقل کم نمیوردم.
خوشبختانه واسه رقص دخترشون رفته بودم. کارم تموم شد و رفتم سرکاره دیگه. هوووف آموزش پیانو به پسره سوسوله اقای صمدی. رو اعصاب بود. پسره‌ی دماغ عملی. رفتم خونشون عصبی شدم پسرا رو بدون همراه قبول نمیکردم ولی با اینهمه تذکر من بازم تنها بود.کلافه شده بودم ولی لازم داشتم به پولش باید میموندم‌.
_چرا حالا انقد عصبی تو امروز؟
_نمیدونی واقعا؟ تو نمیفهمی میگم یکی باید خونه باشه جز خودت؟
لبخند مغرورانه ای زد و گفت
_منکه به خودم اعتماد دارم
عصبی شدم ولی نشون ندادم که عصبی شدم از حرفش
_ولی من به تو اعتماد ندارم. بشین پشت پیانو درس جلسه قبلو بزن ببینم
_هوووف بشین حالا یچی بیارم بخور بعد شروع کن
_عجله دارم. بیکار نیستم که بعد اینجا باز کلاس دارم. سریع باش بشین بزن!

میدونستم تو سرش چیزای خوبی نیست. حتی نگاهش معلوم بود. دلم میخواست زودتر کلاسشو تموم کنم بره پی کارش ولی خوب پول میداد مجبور بودم نگهدارمش. دید عصبیم نشست پشت پیانو و شروع کرد به زدن. خوب بود کارش. درس جدیدم دادم بهش ولی نمیفهمید البته خودشو زده بود به نفهمی. نشستم رو صندلی و شروع کردم به یاد دادنش. دستش اومد طرفم که لمسم کنه کفری شدم و زدمش کنار. انقد واکنشم سریع بود تعجب کرده بود.
_چتهههههه؟
_من چمه یا تو؟ مگه نمیگم بدم میاد دست بزنی بهم
_خب حالا که نخورد بهت!
_نمیزدم که میخورد! اینجوری بخوای پیش بری باید بری یکی دیگه رو بیاری یادت بده
_ اه یاسی اذیت نکن میدونی که جز تو کسی نمیتونه یادم بده
_کاری که من میکنم و همه میتونن انجام بدن حتی میتونی دست بزنی بهشون‌.
_نمیخوام اونارو. چرا نمیفهمی تو رو میخوام
_ولی من نمیخوام! طبق قراردادمون از جلسه بعد همراه نداشته باشی تعطیله کلاست. الانم بشین بزن فک کنم یاد گرفتی دیگه
انقد محکم و عصبی گفتم مجبور شد انجام بده و حرفی نزنه. کارش تموم شد اومدم برم کیف و گرفت نمیداد. هرچی گفتم بده نداد بازیش گرفت.
_کیفتو میخوای؟
_بده باید برم دیرم شده
دستاشو باز کرد گفت
_بیا بغلم تا بدمش
یکشنبه 02 مهر 1396 - 17:35
نقل قول این ارسال در پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.