تبلیغات در اینترنتclose
دختران شرور
بازدید از تاپیک : 92
نمایش آدرس تاپیک
http://98iaaa.ir/Post/42
اطلاعات نویسنده
محتوای پاسخ
ارسال ها
2
عضویت
18 /7 /1396
پروچیستاتصویر: /weblog/file/forum/smiles/9.gif
با صدای ملایم الارم موبایلم از خواب بیدار شدم. امروز ازمون کنکور داشتم سریع ساعتو نگاه کردم ساعت ؟ بود از تخت پایین اومدم یادم اومد باید زنگ بزنم ترلان و نفس بیان دنبالم از دیروز ماشینم تعمیرگاه بود از پله ها پایین اومدم مامان و بابام صبحونه خورده بودن و رفته بودن سرکار از وقتی داداشم رفته هندوستان خیلی خونه کسل کننده شده داشتم صبحونه میخوردم که عشرت خانم اومد تو از وقتی یادمه برای ما کار میکرد زن نازنینی بود بعد از یه احوال پرسی و دعاهای خیرش که برای قبولیه منو دوستام تو کنکور بود رفتم بالا تا لباسامو بپوشم وقتی داشتم اماده میشدم زنگ خونه به صدا در اومد و ...



ترلانتصویر: /weblog/file/forum/smiles/9.gif


صدای زنگ موبایلم از خواب بیدارم کرد به هر کی پشت خط بود فوش دادمهمون دوست زلزله ام بود نفسگوشیو جواب دادم درحال صحبت بودم که فهیمه خانوم برای بیدار کردن من به بالا اومده بود تازه یادم افتاد که کنکور دارم بدون خدافظی قطع کردم و اماده شدم که با نفس بریم دنبال پروچیستا وقتی اومدم پایین مامان و بابام رفته بودن. با صدای بوق ماشین نفس به بیرون رفتم .نفس:سلام خره
من:عرعرنکن
نفس:کارای تورو نمیکنم
من:خفه شو
نفس:تو افتابه چپه شو
من:همچنین
بالاخره به دنبال پروچیستا رفتیم
اف اف رو زدیم و...

نفس


با صدای عرعر خر بیدار شدم یا خدا خر اومده تو اتاقمتازه یادم اومد صدای الارم گوشیمه.سریع بلند شدم به اداره رفتم همون دسشوییه خودمون بعدش تو دسشویی کنسرت گزاشتم
واویلا لیلی دوست دارم خیلی
تو لیلی من مجنون
تو گاوی من میمون...
یهویی صدای مامانم از پشت در دسشوییه اتاقم زهره ترکم کرد
مامانم:میمون بیا بیرون
بیا اینم از محبت مامانم سریع رفتم بیرون و اماده شدم وای خدا باید برم دنبال ترلان و پروچیستاسریعا صبحانمو خوردم و از نفیسه خانوم تشکر کردم و رفتم دنبال ترلان یه تک بوق زدم که اومد بیرون.با کلی بحث رفتیم دنبال پرو اف افشون رو زدیم و وقتی عشی خانوم در خونشونو باز کرد من و تری مثل دو تا گل زیبا رفتیم داخل مدیونین اگه فک کنین مثل خر رفتیم توو.....
فایل های ضمیمه شده
سه شنبه 18 مهر 1396 - 19:20
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
2
عضویت
18 /7 /1396
پاسخ : 1 دختران شرور
پروچیستا

داشتم شالمو سرم میکردم که زلزله و تری مثل دوتا گراز اومدن داخل ای خدا من و از دست اینا بکش
نفس : چطوری حاج خانوم
من : ببند لطفا
تری : خفه شید دیه
نفس : خفه شدن که کار توعه
بعد از کلی کل کل راهی حوزه ی ازمون شدیم
هممون کلی خونده بودیم هرروز کتابخونه بودیم و هیچ استرسی نداشتیم
همون لحظه یهو یاد روزی افتادم که رفته بودیم شمال تو راه چقد شوخی میکردیم
خیلی لحظات خوبی داشتیم از بچگی با هم دوست بودیم
.......

ترلان


به حوزه رسیدیم امتحان که تموم شد وااای بدبخت شدیم نفس باز گشنه بود لامصب هرچی میخورد چاق نمیشد بلاخره با کلی بحث به پاتوق رسیدیم
زلزله پیتزا همیشگیشو یعنی په په سفارش منو پرو هم همبر با پنیییر اضافه

من و پرو داشتیم حرف میزدیم که یهویی زلزله با خنده گفت :بچه ها خبر دارین که مریم ذغال رل زده؟
من و پرو دهنمون از اینجا تا اتوبان تهران و قم باز شد .
پرو گفت:اخه کی میره با اون رل بزنه؟
زلزله گفت که فعلا که یکی باهاش ر ل زده
من که تازه تعجبم تموم شده بود گفتم:اخرالزمون شده والا
زلزله گفت:وولا



نفس


وقتی به بچه ها گفتم که مریم ذغال رل زده بیچاره ها از تعجب داشتن پس میفتادن
واقعا بهشون حق میدم چون اگه جن مریم ذغال رو ببینه میگه یا بسم الله این کیه
وقتی که پرو و تری رو رسوندم خونشون رفتم خونه ریموت در حیاطمون که بیشتر به باغ شبیه بود رو زدم و ماشین رو بردم داخل و سرم رو عین خر انداختم پایین و رفتم داخل
قردادم و با صدای بلند گفتم:چه دلنواز اومدم اما با ناز.....
یهویی دیدم یه گله ادم نشستن روی مبلای خونمون مامانم داشت با حرص نگام میکرد منم یه لبخند دندون نمازدم و سلام کردم و سریع از روی پله ها دوییددم بالا
.......
سه شنبه 18 مهر 1396 - 19:48
نقل قول این ارسال در پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.