تبلیغات در اینترنتclose
مهندسین خل و چل
بازدید از تاپیک : 116
نمایش آدرس تاپیک
http://98iaaa.ir/Post/56
اطلاعات نویسنده
محتوای پاسخ
ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
خلاصه رمان: پنج تا دختر داریم با پنج تا پسر که همیشه خدا با هم لجن. دخترا به علت تحقیق استادشون تو شرکت پسران مشغول به کارن و به خاطر یه ماموریت کاری مجبورا با این پسرا همسفر شن.تو مسافرتشون خواهیم دید که چه بلاهایی سر همدیگه میارن...پایان خوش
ژانر:طنز و کلکلی،کمی پلیسی،عاشقانه
ریحانه:
-هوی چته؟ چرا پهلومو سوراخ کردی؟
سوگند-استاد صدات کرد.
-نه بابا
باصدای استاد به خودمون اومدیم. فشارم مثل همیشه به علت کوفت نکردن صبحانه قشنگ افت کرده. این به جهنم استاد و چیکار کنم؟
استاد-خانوم خسروی لطفا بیاین پای تخته.
به زور از صندلی پاشدم. جواب سوال و نمیدونستم. از بس فشارمالا کلنگ بازی کرد که هیچی نفهمیدم.بچه ها با نگرانی بهم نگاه میکردن. خواستی حالم بده. استادم که گیر داده به من. حالا با کلی دنگ و فنگ رفتم پای تخته . تا خواستیم ماژیکو بردارم چشام سیاهی رفت و چیزی نفهمیدم.وقتی پاشدم دیدم تو بیمارستانی.
-خاک تو سرت ریحانه.مامانت چند دفعه بهت گفته کله سحر یه چی کوفت کن.
من-آخه به تو چه وجدان الاغ.
وجدان-من الاغم؟
-نه پس من الاغم.
وجدان-خیلی اسکول تشریف داری.
-فعلا برو گمشو تا اعصابم بهم نریخته.

وجدان-خیله خب گم میشم. بای.
-بای و زهرمار.
تانسو-ریحان چه خبرته؟بازم با وجدانا داری می جنگی؟
-خب چیکار کنم؟؟
تانسو-هیچی یکم ولومتو بیار پایین.
-باشه.
تانسو-حالا اینارو ول کن حالت چطوره؟؟
-خوبم.مرسی.
نمیدنم چیشد که سپیده عین گاو وارد اتاق شد
سپیده -زهرمار و خوبی!همه مونو زهرترک کردی.آخه دختره الاغ چرا اول صبحی صبحونه کوفت نمیکنی؟
-اولا به تو چه. دوما الاغ نژاد توسعه نه من. سوما نه که خیلی نگران من میشین؟
فایل های ضمیمه شده
شنبه 20 مرداد 1397 - 16:08
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 1 مهندسین خل و چل
سپیده حالت تفکر به خودش گرفت:
-خب از یه طرف راس میگی.
-حالا بقیه کجان؟
تانسو-بیرون منتظرن.
بعد اینکه صداشون کرد عین قوم بنی اسرائیل وارد شدن تو اتاق.هرکدامشان یه پندی اندازی میداد آخرش گفتم ساکت شن.بعد مرخص شدنم نخود نخود هرکه رود خانه خود.ماشینو پارک کردم رفتم تو .از قرار معلوم کسی جز مونس وصفورا توخونه نیست . ای خدا باز باید برم خرکاری(منت کشی )؟ آخه یکی نیس بگه آخه دختره خل یگانه بچیند این پیشنهاددهندگان داد تو چرا بالاخونه اتو اجاره دادی؟؟عینهو شتر وارد اتاق شدم و سلام کردم.
چهارشنبه 24 مرداد 1397 - 23:27
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 2 قسمت سوم
عینهو شتر سرم و انداختم پایین و رفتم تو اتاق مونس .داشت کتاب میخوندم.سلام دادم که باسر جوابمو داد.
رفتم کنارش.
-همدم بانو منو میبخشی؟؟
مونس -نه.مگه مغز خر خوردم؟ببخشم که دوباره منو تو حموم گیر بندازین؟.
-غلط کردم .شکر خوردم. بالا خونمو اجاره دادم.به جون خودم مستاجران گیر داد که زود بیاد هرچی من گفتم گوش نکرد که نکرد.
یه دفعه مونس شروع کرد به خندیدن .بعد اتمام خنده گفت:-باشه. میبخشم ولی وای به حالت...
-باشه باشه.
بعد باهم رفتیم و کنار صحرا و صفورا(مستخدم خونمون)
ناهار میل کردیم.
چهارشنبه 24 مرداد 1397 - 23:36
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 3 قسمت چهارم
ثنا:بعد اینکه از بیمارستان خارج شدیم راهی خونه شدم. وقتی در خونه رو وا کردم خونه ندیدم .یه طویله دیدم که نگو.لباس ها یه ور کتاب ها یه ور دیگه فنجون رو مبل.خاک به سرم.نشستم تو خونه و تمیزش کردم. یعنی پدر جدمو دیدیما.ازبس که کثیف بود از دفعه بعد مستخدم میارم.به ریحانه هم خبر دادم استاد یه تحقیق خفن میخواد واسه همین باید تو شرکت های خفن کار جور کنه.آخرش کلی فحش به ریشمون بست.
وجدان-مگه تو ریش داری.
-سنه نه.
وجدان-وردنه.
-سنه اشح سن منه نه.(توخری به من چه )
وجدان-عوضی.
-خواهش غرض شد.حالام بهتره بری تا گاو نشدی.بایییی
وجدان-بای تا بعد.
ایشالا هیچوقت ببینمت.وای تحقیق استاد و چکار کنم؟؟
جمعه 26 مرداد 1397 - 10:18
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 4 قسمت پنجم
ریحانه:
قوقولی قوقو
ای زهرمار .ای کوفت.آخه این چه صداییه که خروس داره؟باهزارو یک دنگ و فنگ از تختم دل کندم رفتم wc.وقتی تو آینه خودمو نگاه کردم به مرگ خودم کم بود برم تو کما.دور چشمام عین کیک پف کرده بود.موهام به هم ریخته بود انگار داشتن دنبال ناموسشون میگشتن. بعضی هام در خط اذان گویی بودن. پوست سفیدمم به گچ دیوار میگفت زکی.
حالا دست به آب شدم و ریختم و ساختم(نه با ارایش ).بعد حاضر شدم و رفتم پایین کنار خونواده .به همه سلام دادم جز یگانه.
یگانه-پس من اینجا حکم شلغمی دارم؟؟چرا به من سلام نمیدی؟؟
-به تو سلام بدم پررو میشی
جمعه 26 مرداد 1397 - 13:13
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 5 قسمت ششم
یگانه یه پس کله تحویلم داد و گفت:خدایا این چرا آدم نمیشه؟(تروخدا نگاه کنین یه فسقلی بچه به من آدمیت یاد میده چه غلطا! )
-شرمنده فرشته ها آدم نمیشن یک. دو والا من یه حیوون میبینم که نمیخواد آدم شه اون چه کنیم.
یگانه-الاغ.
مامان-اهههه بس کنینین دیگه.سرم رفت
بابا-خیره خب جیغ نکش.
سریع یه لقمه از میز کش رفتم و الفرار.اگه میماندم مامان منو ترور میکرد.از بس با عجله فلنگو بستم که یادم رفت ماشینو بردارم.البته خوب شد کی حوصله جا پارک پیدا کردن هست؟یه تاکسی گرفتم و به سمت شرکتهای حرکت کردم. خب تو راه داشتم میرویم که به یه بیشعور برخورد کردم.دست ای اسگولمقهوه بود و روم های شد. رسما شدم شوهر خاله عن.پسره پررو پررو به من گفت:
-معذرت میخوام.
معذرت و درد معذرت و درد بیدرمون. حالا من چیکار کنم؟؟
جمعه 26 مرداد 1397 - 16:35
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 6 قسمت هفتم
داشتم یه راه چاره ای میگشتن تا این بی شعور و آدم کنم.کهچشم به گل ها افتاد .دستمو به نشونه ایست براش تکون دادم گل هارو برداشتم به طرفش شوت کردم.بدبخت یه لحظه کپ کرد بعدش با عصبانیت گفت:
-خانوم این چه کاری بود که کردین؟
-تلافی تلافیه. حقته تا تو باشی روم قهوه نریزی.
داشت زیر لب چیزی می گفت:- لباس من گلی شده زر و ناراحتیش این میکشه. رسما یه تختش کنه.
-هوی .حواست به حرف زدنت باشه.من اگه یه تختم کم باشه تو کلا از بیخ تخته نداری.
پسره-برو بابا
یکشنبه 28 مرداد 1397 - 16:59
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 7 قسمت هفتم
راشو کشید و رفت. داشتم تو دستشویی شرکت مانتومو تمیز میکردم ولی همون اش و همون کاسه. اصلا فرقی نکرد تامن باشم که دیگه مانتو سفید نپوشم.به ناجوری به سمت آسانسور حرکت کردم. از اسانسور اومدم بیرون و رفتم طرف منشیه. منشی تا منو ریختم و دیدپقی زد زیر خنده.بعدش باتمسخر پرسید:
-این چه وضعشه خانوم.
-هیچی یه بنده خدایی روم قهوه ریخته برا مصاحبه اومدم.
منشی-بله یه لحظه.
با اتاق تماس گرفت و منو راهی اتاق کرد.تو اتاق یه پسر حدودا25 ساله نشسته بود.کلافه بود و هی به موهاش چنگ میزد.
یکشنبه 28 مرداد 1397 - 19:46
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 8 قسمت هفتم
آخرش سر مبارکشو بالا آورد.موهای سیاه یعنی ابرو مو مشکی بینی خوش تراشو چشم های آبی. ای وای چه چشم های قشنگی.خاک بر سرم.حالا لباساش.کتاب اسپرت قهوه ای پیرن سفید که گلی شده....صبح کن ببینم نکنه همونیه که گند بالا اورده.با دیدن چهره تعجبش فهمیدم خود نکبتشه.بعد چند مین گفتم:
-بازم تو؟؟
پسره به حالت اول برگشت:-آره من. مشکل چیه.
-اینجا چیکار میکنی؟
پسره-رئیس شرکتم.
آخه پسره تیتیش مامانی .مگه من خرم ندونم تو رئیس شرکتی.
-خوب شد گفتیا.من فک کردم مرغداری زدی مرغ پرورش میدی.
پسره-فک کنم اشتباه گرفتی.
-آره راس میگی. تو خودت یه پا مرغی . نه وایسا. اههه چرا گوشاتو کوتاه کردی؟ اه اه اه. چرا پشت گوشات مو نیست.
پسره با حرص-من گوشامو نه کوتاه کردم نهپشت گوشام مو بود.
دوشنبه 29 مرداد 1397 - 19:54
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 9
-پس بگو دیگه نتونستم بفهمم. نگو گوشاتو از حالت الاغی به حالت انسانی درآوردی.خاک تو سرت پیشونیت لاقل پاک میکردی.
پسره با حرص -مگه چی نوشته؟
-نوشته اینجانب...
بادست بهش اشاره کردم:
-الاغ تشریف دارم.
یعنی از حرص داشت میترکید.آخرش یورش آورد سمتم:
-گمشو برو بیرون.
-وا یعنی چی؟
با فریاد:-گفتم گمشو برو بیرون. اینجا برای تو کار نیس.
-مگه تو تصمیم میگیری؟
سه شنبه 30 مرداد 1397 - 23:03
نقل قول این ارسال در پاسخ


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 10
-گفتم برو گمشو بیروننن.
در این هنگام یه پیرمرد وارد اتاق شد و روبه پسره گفت:
-آرین چه خبرته. صدات تو کل سالنه.
بعد به من نگاه کرد:
دخترم این چه وضع هستش.
منم خودمو مظلوم کردم و یکمم سانسور کردم:
-هیچی آقا ایشون(آرین ) رو لباسم قهوه ریخته. الانم بهم کار نمیده.
یه دفعه عصبی شد و سمت آرین رفت:
-چرابهش کار نمیدی؟گند زدی به لباسش کارم نمیدی؟ از تو بعیده.
-ولی بابا داره...
-بسه دیگه .کارو بده .
-ولی به قیافه میخوره زیر دیپلم باشه.
حالا نوبت منه. این میخواد منو شوت کنه بیرون.
-استاد رحیمی منو فرستاده واسه تحقیق.
پیرمرده(همچینم پیر نیستا.میانساله. )یه نگاه به آرین کرد :
-خب حالا که میتونی.
یعنی در حد لالیگا ضایع شد. باحرف رو به من گفت:
-خب خانوم...
-خسروی هستم.
-خب مدارکتونو لطف کنین.
دادمشون.
سه شنبه 24 مهر 1397 - 14:45
نقل قول این ارسال در پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.