تبلیغات در اینترنتclose
مهندسین خل و چل - پاسخ 6


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 6 قسمت هفتم
داشتم یه راه چاره ای میگشتن تا این بی شعور و آدم کنم.کهچشم به گل ها افتاد .دستمو به نشونه ایست براش تکون دادم گل هارو برداشتم به طرفش شوت کردم.بدبخت یه لحظه کپ کرد بعدش با عصبانیت گفت:
-خانوم این چه کاری بود که کردین؟
-تلافی تلافیه. حقته تا تو باشی روم قهوه نریزی.
داشت زیر لب چیزی می گفت:- لباس من گلی شده زر و ناراحتیش این میکشه. رسما یه تختش کنه.
-هوی .حواست به حرف زدنت باشه.من اگه یه تختم کم باشه تو کلا از بیخ تخته نداری.
پسره-برو بابا
یکشنبه 28 مرداد 1397 - 16:59
نقل قول این ارسال در پاسخ