تبلیغات در اینترنتclose
مهندسین خل و چل - پاسخ 9


ارسال ها
12
عضویت
19 /5 /1397
پاسخ : 9
-پس بگو دیگه نتونستم بفهمم. نگو گوشاتو از حالت الاغی به حالت انسانی درآوردی.خاک تو سرت پیشونیت لاقل پاک میکردی.
پسره با حرص -مگه چی نوشته؟
-نوشته اینجانب...
بادست بهش اشاره کردم:
-الاغ تشریف دارم.
یعنی از حرص داشت میترکید.آخرش یورش آورد سمتم:
-گمشو برو بیرون.
-وا یعنی چی؟
با فریاد:-گفتم گمشو برو بیرون. اینجا برای تو کار نیس.
-مگه تو تصمیم میگیری؟
سه شنبه 30 مرداد 1397 - 23:03
نقل قول این ارسال در پاسخ