تبلیغات در اینترنتclose
من یک دخترم
زمان جاري : یکشنبه 24 آذر 1398 - 7:18 بعد از ظهر
نام کاربري : پسورد : يا عضويت | رمز عبور را فراموش کردم
...در حال بارگيري لطفا صبر کنيد
صفحه اصلي / رمان های متفرقه / من یک دخترم
ارسال پاسخ جديد
من یک دخترم
تعداد بازدید: 163
eman76 آفلاين

ارسال‌ها : 1

عضويت:17 /8 /1397

من یک دخترم

تمام بدنم می لرزید، انگار که مردم؛ ترس در کل وجودم رخنه کرده بود... پل صراطی که میگفتن انگار همینی بود که من روش راه می رفتم..مقصد معلوم نبود هر چند که راه میرفتم به هیچ جایی نمی رسیدم بجز صدای آب که پاهامو روش میزاشتم صدای چیز دیگه ای نمی اومد..همه جا تاریک بود و آب روشنه روشن. خدایا اگر من مردم پس اعمالم کوو؟؟ میگن وقتی که بمیرین اعمالتون باهاتونه پس چرا من تک و تنهام ؟؟؟ قدم هایی که بر میداشتم دیگه راست نبود کج شده بودند..جایی که من پا برهنه راه میرفتم جای ترسناکی نبود اما تنها بودنش ، ترسناک بود چرا به هیچ جا نمیرسم ؟ چرا این آب تموم نمیشه؟ چرا کسی نیست؟
خدایا کمکم کن

پنجشنبه 17 آبان 1397 - 16:21
ارسال پيام نقل قول تشکر گزارش






برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


تمامی حقوق این قالب مربوط به همین انجمن میباشد|طراح قالب : ابزار فارسی -پشتیبانی : رزبلاگ

: